ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
476
سفرنامه شاردن ( فارسى )
سرزمينهاى سرسبز و پردرخت و حاصلخيز وارد تبريز شديم . سراسر دو طرف راه پوشيده از كشتزارهاى گسترده دامن بود ، و در هر دو جانب آباديهاى بسيار ديده مىشد . فاصلهء ايروان تا تبريز پنجاه و سه فرسنگ ايرانيست ، و هر فرسنگ ايرانى معادل پنج ميل است ، و اين فاصله را به راحتى مىتوان در مدّت شش روز پيمود . اما كاروانها اين راه را مدت دوازده روز طى مىكنند ؛ زيرا شترها فقط روزى چهار فرسنگ راه مىروند امّا ششصد تا هفتصد پزان ) Pezan ( بار حمل مىكنند . اسبها و قاطرها روزى پنج يا شش فرسنگ راه مىروند امّا معمولا بيش از دويست و بيست پزان بار و يك سرنشين نمىكشند . تبريز شهرى است بزرگ و پرجمعيّت و از لحاظ بازرگانى و ثروت و جمعيّت دوّمين شهر ايران است . تبريز در آخر دشتى وسيع . در دامنهء كوهى بنا شده كه بنا به قول محققان جديد همان كوهى است كه پوليب ) Polybe ( ، ديودور ) Diodore ( ، و بطلميوس آن را اورنت ) Oronte ( يا بارونت ) Baronte ( ناميدهاند . شهر به صورتى نامنظّم ساخته شده ، و به هيچ شكل هندسى شباهت ندارد . نه حصار دارد نه قلعه و استحكامات . رود كوچكى به نام اسپينچا ) Spintcha ( از آن مىگذرد . جريان اين رود گاهى مايهء بروز و ظهور ضايعات و خساراتى به خانهها و بوستانهايى كه در ساحل آنست مىشود . رود ديگرى نيز در شمال جارى است كه مقدار آب آن در فصل بهار و پاييز از اندازهء آب رود سن در فصل زمستان كمتر نيست . نام اين رود آجى به معنى شور است . « 1 » زيرا در مدتى متجاوز از شش ماه سيلابهايى كه از زمينهاى پرنمك مىگذرند و آبشان شور مىشود به آن مىپيوندند . تبريز نه محله دارد و جمعيّت آن مانند ديگر شهرهاى ايران به دو فرقهء حيدرى و نعمتى تقسيم شده است . اين دو فرقه منسوب به دو دسته مىباشند كه در قرن پانزدهم ميلادى متشكل شدهاند و مانند دو گروه گلف ) Guelphe ( و ژيبلين ) Jibelin ( در ايتاليا با هم مبارزه مىكنند . تبريز قريب پانزده هزار دكان دارد . در ايران دكانها جدا از خانهها ، در كوچههاى دراز و عريضى كه مسقف است ساخته شدهاند ، اين كوچهها كه غالبا در مركز شهر بنا شدهاند بازار ناميده مىشوند . خانهها بيرون بازار ساخته شدهاند ، و تقريبا همه داراى باغچه مىباشند . تبريز خانههاى باشكوه
--> ( 1 ) - آجى چاى يا تلخ رود از طرف مشرق به مغرب جريان دارد و به درياچه اروميه مىريزد .